تبليغاتX
Sasanini
 
 
   
 
 

Just see the picture


Can u guess which festival is this????????







www.FunAndFunOnly.net






You might have said: Krishna Janmastmi. Wrong


Scroll down for answer

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

"RAKSHA BHANDHAN ;)"

JJJJJ

 
 
 |    نوشته شده توسط Sasan
 
 
   
 
 

Which of the two birds is a female?

Below are two birds.  Study them closely..... .... See if you can spot which of the two is the female. It can be done. Even by

some

one with limited bird watching skills.

.

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

 

*

*

*

*

*

*

Send this to all of the men you know and to women who have a lil' sense of humor.

 
 
 |    نوشته شده توسط Sasan
 
 
   
 
 

کمربندها را ببندیم یا نه؟ Smiley

 

كمربند وسيله بسيار مفيدي مي باشد كه در جاهاي زيادي كابرد دارد.

از كمر بند در اتومبيل، شلوار، زور زدن، جاده(كمربندي) و .... استفاده ميشود.

 

كمر بند شلوار وسيله اي است كه از پايين آمدن شلوار شما و رفتن آبرو و حيثيت شما جلوي ملت

جلوگيري ميكند. اين نوع كمر بند در خيلي از جاها از عفت شما نيز محافظت ميكند كه به دليل اينكه

خانواده اينجا رفت و آمد ميكند از تشريح بيش از حد آن خودداري مينماييم.

 

كمربند اتومبيل اصولا براي حفظ ايمني طراحي شده كه در ايران بيشتر براي حفظ سرمايه استفاده

ميشود. يك راننده ايراني هنگامي كه سوار اتومبيل خود شده و آن را روشن كرده و حركت كرده و به

اولين چهار راه رسيده و افسر راهنمايي رانندگي را مشاهده كرده. به اين نتيجه ميرسد كه بايد كمر

را ببندد. ولي چون كمربنداتومبيل او جايي براي قفل شدن ندارد آن را روي شانه انداخته و سر آنرا

داخل شلوار ، شورت و حتي به كمربند شلوار خود گره ميزنند تا به اصطلاح افسر راهنمايي

رانندگي را خر نموده و جريمه نشود.

 

شركتهاي خودرو سازي در ايران بسيار به فكر مشتريان خود هستند و طالب راحتي آنها ميباشند.

كمربند را طوري طراحي ميكنند كه اگر فردي دچار يك تصادف شديد شد هنگام تصادف سر افراد بيخ

تا بيخ بريده شود كه تا هنگاميكه گروه امدادي بعد از 1 الي 2 ساعت رسيد آنها در اين مدت زجر

نكشند.

 

مسئول توليد گروه ايران خوردو گفت: اين افراد كه قرار است كشته شوند چرا زودتر نميرند. ما

ايرانيان هميشه مشتاق مرگ بوديم و هستيم .

 
 
 |    نوشته شده توسط Sasan
 
 
   
 
 
عروس دیروزی
1- عروس دیروزی هدف از ازدواج را تشکیل خانواده و تربیت کردن فرزندانی سالم و مقید به ارزش ها و هنجار های جامعه میدانست اما عروس امروزی هدف از ازدواج را قانونی کردن رابطه اش با دوست پسرش و جلوگیری از فعالیت نیروهای انتظامی میداند و این وسط هم اگر بچه ای به صورت ناخواسته به دنیا آمد مادربزرگ هواشو داره و بزرگش میکنه !

2- در زندگی عروس دیروزی کتک خوردن از شوهر جزء لاینفک زندگی بود اما عروس امروزی کافیه که شوهرش بش بگه بالا چشمات مقداری ابرو وجود داره...... اونوقته که دوست پسرای سابق عروس خانوم بابای دوماد رو در میارند !

3- شوهر مورد علاقه عروس های دیروزی می بایست به تمامی قوانین اسلامی و شرعی و اخلاقی پایبند باشد اما شوهر مورد علاقه امروزی باید به تمامی منابع مالی و بهترین وسایط نقلیه و منازل ویلایی دسترسی مستقیم داشته باشد !

4- عروس دیروزی کلمه حقوق زنان را نوعی فحش و توهین به بنیان اصیل خانواده میدانست و آن را از عوامل غرب زدگی و انحراف جامعه میدانست اما عروس امروزی خود سخنگوی حقوق زنان است !

5- بهترین تفریح عروس دیروزی درست کردن ناهار و رفتن به پارک ملت به همراه خانواده در روزهای تعطیل بود اما عروس امروزی اصلاً وقت تفریح نداره چون همش از این پاساژ به اون یکی پاساژ میره !


۶- عروس دیروزی اگه پخت و پز بلد نبود با قابلمه ای روی سر به خانه پدری پس فرستاده میشد اما عروس امروزی مصداق جمله "جنس داده شده به هیچ وجه پس گرفته نمیشود" میباشد !

۷- عروس دیروزی دقیقاً نه ماه بعد از شب عروسی خود را به بیمارستان معرفی میکرد تا نسبت به عمل زایمان اقدامات لازم صورت بگیرد و در نهایت بچه ای سرخ و سفید با وزن تقریبی 4 کیلو 720 گرم به دنیا می آوردند ولی عروس امروزی بعد از 9 سال دوا و درمان و دارو های بچه زا ! در نهایت با عمل حاملگی خارج رحمی بچه ای بنفش رنگ و به وزن تقریبی 830 گرم به دنیا می آورند !

۸- عروس های دیروزی بدون اجازه آقا داماد آب نمیخوردند اما عروس های امروزی تا وقتی که اجازه ندن آقا داماد اجازه نداره حتی مقداری اکسیژن ناقابل به درون ریه های مبارکشون فرو ببره !

۹- عروس های دیروزی از مادر شوهرشون متنفر بودند اما در عین حال حسابی تر و خشکش میکردند اما عروس های امروزی یکی از شروط ازدواجشون نبودن مادر شوهر در قید حیات میباشد !

۱۰- عروس های دیروزی به معنای واقعی کلمه شیر زن بودند و اگه خدای نکرده داماد یه بلایی سرش میومد و سقط میشد این زن فداکارانه زندگی اش را وقف فرزندان میکرد و آنها را بزرگ میکرد اما خدا نکنه شوهر عروس های امروزی بمیره : سریع میرن ازدواج میکنن و بچه ها رو هم که خوب ماشالله کلی نهاد هست تو این جامعه که بچه های یتیم رو زیر پوشش خودش میگیره.... !

۱۱- عروس های دیروزی خودشون هم قبول داشتند که زن شهروند درجه دومه اما کافیه واسه عروس های امروزی یه میل آنتی فمنیستی بدی ........ اونوقته که به سرنوشت ... دچار میشید .... !
 
 
 |    نوشته شده توسط Sasan
 
 
   
 
 

Compliment your beauty by wearing natural stone jewelry! Our favorites are these handmade creations at savvygirlcompany.com

 
 
 |    نوشته شده توسط Sasan
 
 
   
 
 

One friend in a lifetime is much; two are many; three are hardly possible. Friendship needs a certain parallelism of life, a community of thought, a rivalry of aim. - Henry Adams

 
 
 |    نوشته شده توسط Sasan
 
 
   
 
 


Update 27 may

Teequee - Victory! (Original Mix) Commercial trance

Aquagen - Summer Is Calling (Lowenhertz Remix) Hands up

BazeVibe! - TBA Hands up

 
 
 |    نوشته شده توسط Sasan
 
 
   
 
  دوشنبه اول مهر:امروز روز اولي است كه من دانشجو شده ام. شماره ي كلاس را از روي برد پيدا كردم. توي كلاس هيچ كس نبود، فقط يك پسر نشسته بود. وقتي پرسيدم «كلاس ادبيات اينجاست؟» خنديد و گفت:بله، اما تشكيل نمي شه(!)و دوباره در مقابل تعجبم گفت كه يكي دو هفته ي اول كه كلاس ها تشكيل نمي شود و خنديد.
با اينكه از خنديدنش لجم گرفت، اما فكر كنم او از من خوشش آمده باشد؛ چون پرسيد كه ترم يكي هستيد يا نه. گمانم مي خواست سر صحبت را باز كند و بيايد خواستگاري؛ اما شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد نخندد!

دو هفته بعد، سه شنبه:امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را ديدم از دور به من سلام كرد، من هم جوابش را ندادم. شايد دوباره مي خواست از من خواستگاري كند. وارد كلاس كه شدم استاد گفت:"دو هفته از كلاس ها گذشته، شما تا حالا كجا بوديد؟" يكي از پسرهاي كلاس گفت:«لابد ايشان خواب بودن.» من هم اخم كردم. اگر از من خواستگاري كند، هيچ وقت جوابش را نمي دهم چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد طعنه نزند!

چهارشنبه:امروز صبح قبل از اينكه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر كوچه كيك و سانديس گرفتم او هم از من پرسيد كه دانشگاه چه طور است؟ اما من زياد جوابش را ندادم. به نظرم مي خواست از من خواستگاري كند، اما رويش نشد. اگر چه خواستگاري هم مي كرد، من قبول نمي كردم؛ آخر شرط اول من براي ازدواج اين است كه تحصيلات شوهرم اندازه ي خودم باشد!

جمعه:امروز من خانه تنها بودم. تلفن چند بار زنگ زد. گوشي را كه برداشتم، پسري گفت: خانم ميشه مزاحمتون بشم؟ من هم كه فهميدم منظورش چيست اول از سن و درس و كارش پرسيدم و بعد گفتم كه قصد ازدواج دارم، اما نمي دانم چي شد يخ كرد و گفت نه و تلفن را قطع كرد. گمانم باورش نمي شد كه قصد ازدواج داشته باشم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم خجالتي نباشد!

سه هفته بعد شنبه:امروز سرم درد مي كرد دانشگاه نرفتم. اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوي مغازه اش نشسته بود، گمانم منتظر من بود. از پنجره ديدمش. اين دفعه كه به مغازه اش بروم مي گويم كه قصد ازدواج ندارم تا جوان بيچاره از بلاتكليفي دربيايد، چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم گير نباشد!

سه شنبه:امروز دوباره همان پسره زنگ زد؛ گفت كه حالا نبايد به فكر ازدواج باشم. گفت كه مي خواهد با من دوست شود. من هم گفتم تا وقتي كه او نخواهد ازدواج كند ديگر جواب تلفنش را نمي دهم، بعد هم گوشي را گذاشتم. فكر كنم داشت امتحانم مي*كرد، ولي شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم به من اعتماد داشته باشد!

چهارشنبه:امروز يكي از پسرهاي سال بالايي كه ديرش شده بود به من تنه زد؛ بعد هم عذرخواهي كرد، من هم بخشيدمش. به نظرم مي*خواست از من خواستگاري كند، چون فهميد من چه همسر مهربان و با گذشتي برايش مي*شوم؛ اما من قبول نمي*كنم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم حواسش جمع باشد و به كسي تنه نزند!

جمعه: امروز تمام مدت خوابيده بودم؛ حتي به تلفن هم جواب ندادم، آخر بايد سرحرفم بايستم. گفته بودم كه تا قصد ازدواج نداشته باشد جواب تلفنش را نمي دهم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم مسئوليت پذير باشد!

دوشنبه:امروز از اصغرآقا بقال 2 تا كيك و سانديس گرفتم. وقتي گفتم دو تا، بلند پرسيد چند تا؟ من هم گفتم دو تا. اخم هايش كه تو هم رفت فهميدم كه غيرتي است. حالا مطمئنم كه او نمي تواند شوهر من باشد. چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم غيرتي نباشد، چون اين كارها قديمي شده!

پنچ شنبه: امروز دوباره همان پسره تلفن زد و گفت قصد ازدواج ندارد، من هم تلفن را قطع كردم. با او هم ازدواج نمي كنم؛ چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم هي مرا امتحان نكند!

دوشنبه: امروز روز بدي بود. همان پسر سال بالايي شيريني ازدواجش را پخش كرد. خيلي ناراحت شدم گريه هم كردم ولي حتي اگر به پايم هم بيفتد ديگر با او ازدواج نمي كنم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم وفادار باشد!

شنبه: امروز يك پسر بچه توي مغازه ي اصغرآقا بقال بود. اول خيال كردم خواهرزاده اش است، اما بچه هه هي بابا بابا مي گفت. دوزاريم افتاد كه اصغرآقا زن و بچه دارد. خوب شد با او ازدواج نكردم. آخر شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زن ديگري نداشته باشد!

يكشنبه: امروز همان پسري كه روز اول ديدمش اومد طرفم. مي دانستم كه دير يا زود از من خواستگاري مي كند. كمي كه من و من كرد، خواست كه از طرف او از دوستم "ساناز" خواستگاري كنم و اجازه بگيرم كه كمي با او حرف بزند. من هم قبول نكردم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم چشم پاك باشد!

ترم آخر : امروز هيچ كس از من خواستگاري نكرد. من مي دانم مي ترشم و آخر سر هم مجبور مي شم زن اكبرآقا مكانيك بشوم.

نتیجه اخلاقی:بشین سر جات بابا کسی از تو خواستگاری نمیکنه یا همون صد نا بده آش به همین خیال باش...........!!!

 
 
 |    نوشته شده توسط Sasan
 
 
   
 
 

01.05.2008

 
 
 |    نوشته شده توسط Sasan
 
 
   
 
   "Everything has its beauty, but not everyone sees it." Confucius  
 
 |    نوشته شده توسط Sasan
 

pictofxt

Desert Float Template

Advanced Web Design Center Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین